قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

410

درة التاج ( فارسى )

تعليم سيم در عكس مستوى و آن قضيهء باشذ كى در آن اقامت كرده باشند هر يكى را از دو طرف قضيّه ذات ترتيبى طبيعى مقام آن ديگر بابقاء كيفيّت و صدق بحالهما « 1 » و هر قضيّه را كى اين لازم لازم شوذ او منعكس باشذ . و اگر جه « [ مخالف ] » او باشذ در كميّت - و جهت و صدق اصل « 2 » گاه باشذ كى محقّق باشذ ، و گاه باشذ كى مفروض . و موجبات خواه كلّى باشند - و خواه جزوى منعكس شوند بجز « [ ئيّهء ] » حينيّهء مطلقه ، اگر صادق باشذ - بر اصل حينىّ مطلق ، و بمطلقه ، اگر صادق باشذ بر اصل اطلاق ، و بممكنه اگر صادق باشذ بر آن امكان ، و بيان اين آنست كى جون گوئيم : ج هو ب ، فرض كنيم موضوع اصل ، را جيزى معيّن ، و فرض كنيم كى د است ، بس د « ( ال ) » او بعينه مقول عليه ب باشذ متّصف بج - عند اتّصافه بب - در حينيّه ، و مطلقا - در مطلقه . و جون ممتنع نيست كى د « [ ال ] » از آنها باشذ كى يقال عليه : ب بالفعل ، بس ممتنع نباشذ - كى جيزى از آنها كى ب بالفعل است ج باشذ ، بس امكان عامّ در عكس ممكنه صادق شوذ . و ديگر دليل مىكند بر آن اينك امكان ملزوم ، مستلزم امكان لازمست . - بس جون ممكن باشذ صدق بعض ج ب فعلى - و اگر جه واقع نباشذ ، ممكن باشد صدق بعض ب ج همجنان . و از آن جهت موجبهء كلّى كلّى منعكس نمىشود - كى احتمال دارذ كى محمول اعمّ باشد از موضوع ،

--> ( 1 ) - حالهما - اصل . ( 2 ) - اصلى - م .